آناء

در سرزمین نجوا و کلمه

آناء

در سرزمین نجوا و کلمه

سلام خوش آمدید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۰ مرداد ۰۲ ، ۰۱:۲۰
  • کادح

اگر دعای مستجابی داشتم از خدا می‌خواستم روحم را با تو به وحدت برساند و آن‌چنان شبیه تو شوم که از من، هیچ‌چیز نماند، جز کلمه‌ی کوتاهی به نام وُدّ. از او می‌خواستم روح تو را در من بدمد و زنده‌ام کند به دم مسیحایی‌ات و محبتم‌ را برای همیشه در قلبت نگه‌دارد. اگر دعای مستجابی داشتم فقط نور حضور تو را آرزو می‌کردم. فقط می‌خواستم برای تو و با تو باشم. فقط می‌خواستم به من افتخار کنی و معتمدت شوم. فقط می‌خواستم قلبم مسلمان و وفادار به تو باشد و قلبت مملؤ از لب‌خند رضایت به من. کاش دعای مستجابی داشتم...

  • ۰ نظر
  • ۰۹ مرداد ۰۲ ، ۱۴:۵۲
  • کادح

غربت روح مرا هیچ‌کس وطن نمی‌شود. آلام‌م را هیچ‌کس تسکین نمی‌دهد. تنهایی‌ام را هیچ‌کس به آغوش نمی‌گیرد. انکسار قلبم را هیچ‌کس وصله نمی‌زند و پاره‌های تنم را هیچ‌کس از روی زمین بر نخواهد داشت. جز تو که وطن منی. جز تو که مرهمی برای من. جز تو که حلقه‌ی وصل ذرات وجود من به آسمانی. جز تو که با لایه‌لایه‌های قلبم دوستت دارم... چشم‌های کم‌سوی مرا به ایوان زعفرانی‌ات روشن‌ کن. دلم را دریاب. مرا بخوان و صدایم بزن. تو بهتر از هرکسی مرا میشناسی. 

  • ۰ نظر
  • ۰۹ مرداد ۰۲ ، ۱۴:۴۰
  • کادح

برای من مهم نیست آدم‌ها چقدر برام حرف می‌زنن اما برام مهمه که چطور، با چه ادبیاتی، از چه زاویه‌ی نگاهی و با چه کلماتی و چه کیفیتی باهام صحبت میکنن. برام مهمه که ببینم چطور درمورد خودشون و دیگران حرف می‌زنن. نوع ارتباط من با آدم‌ها ارتباط مستقیمی با صدق رفتار و حقیقت کلمه‌ها شون داره. برای شما چی مهمه؟ 

  • ۰ نظر
  • ۰۹ مرداد ۰۲ ، ۱۳:۱۵
  • کادح

کادح! تصور کن صدای ضربان‌ قلبی رو می‌شنوی که محو تماشای اسرار پنهان در سرائر و غرق شگفتی یک اعجازه. این طنین قلب منه. ساکت، مبهم، تند، باصلابت، سریع، دردناک، نفس‌گیر و زیبا. من به نور وجود تو محتاجم. میشه برام سوره‌ی طارق بخونی؟  

  • ۱ نظر
  • ۰۸ مرداد ۰۲ ، ۱۸:۴۴
  • کادح

[صدای التماس دست‌ها، وقتی که به نشانه‌ی الغیاث و لبیک بالا می‌روند.]

  • ۰ نظر
  • ۰۷ مرداد ۰۲ ، ۲۰:۵۱
  • کادح
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۷ مرداد ۰۲ ، ۰۱:۳۴
  • کادح

أباعبدالله‌م... روزهایی هست، که من نخواهم بود و قلب‌م نخواهد تپید. اما به تو قول میدهم، استخوان‌هایم، جسدم، کفن‌م، ذرات متکثر وجودم، گل‌های روییده شده در خاک و نوری که مزارم را روشن می‌کند تو را دوست خواهند داشت. 

  • ۱ نظر
  • ۰۳ مرداد ۰۲ ، ۲۱:۵۱
  • کادح

 باید به این باور برسیم که هر قطره‌ی اشک برای قَتیلَ العَبراتْ، هر نفس مهموم در برابر ظلم، هر خدمت ما، هر قدم برداشته شده در راه حق، هر لبیکِ از جان به لب‌ رسیده، هر دستی که از غم عشق به سینه می‌کوبیم؛ هر صلابت و سعی، می‌تواند آنچنان مؤثر باشد که موجی روان از مهجه در قلب‌ها ایجاد کند و روح از دست رفته‌ی انسان، تن خسته‌ی بشریت، تاریکی منتشر شده در جهان را به ظهور برساند.

  • ۰ نظر
  • ۰۳ مرداد ۰۲ ، ۲۱:۴۱
  • کادح
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۳ مرداد ۰۲ ، ۲۰:۳۵
  • کادح
آناء

آناء، لحظه‌ی متولد شدن من است. کرانه‌‌ای‌ست که جستجو می‌کنم، راهی‌ست که قدم زدن در آن را دوست دارم، هنگامه‌‌ای‌ست که آن را نفس می‌کشم و شاید دمی‌ باشد که روح از تنم خارج می‌شود.